سيد على اكبر برقعى قمى
140
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
جرموز : با ضمّ اوّل بر وزن پرزور به معنى حوضچه خانهك ( خانه كوچك ) چاه ، گرگ بچهء نر و آن نام جرموز جهنى صحابى است و ابن جرموز عمرو بن جرموز است كه زبير بن عوام را فريبكارانه كشت و بنى جرموز تيرهاى از عربند . جرمى : با فتح اوّل منسوب است به جرم ابن زبّان بن حلوان بن عمران كه پدر تيرهاى است از قبيلهء قضاعه . و از اين قبيله است ابو الحسن علىّ بن حسن طاطرى جرمى و در طاطرى بيايد . و نيز اسماعيل بن عبد الرحمن جرمى از اصحاب امام صادق عليه السّلام . و امّا ابو عمر صالح بن اسحاق جرمى از پيشوايان عربيّت و استاد مازنى و مبرّد و شاگرد اصمعى و ابو عبيده و صاحب كتاب التنبيه و كتاب السير و كتاب الابنيه و كتاب العروض و متوفّى 225 از آن قبيله نيست بلكه بدان قبيله پيوست و عرب پيوستگان را به نام قبيله خواند امّا با اين قيد مولى فلان و فلان و ابو عمر صالح بن اسحاق جرمى مولى جرم بن زبّان است . « 1 » جرميهنى : با ضمّ اوّل و سكون دوّم و فتح ميم منسوب است به جرميهن كه قريهاى است از قراى مرو و ابو عاصم عبد الرحمن جرميهنى در شمار فقيهان بارع و ابو اسحاق ابراهيم بن خالد ابن نصر جرميهنى در شمار محدّثان و متوفّى 250 بدان منسوبند . « 2 » جرو : با هر سه حركت فتح و كسر و ضمّ جيم و سكون راى بىنقطه و در آخر واو به معنى بچّه درندگان نام چند تن از صحابه و محدّثان است . و ابن جرو كنيت مشهور ابو القاسم عبيد اللّه بن محمّد بن جرو اسدى است در شمار اديبان و عروضيان و شاگرد ابو على فارسى و سيرافى و صاحب كتاب الموضح در عروض و كتاب المفصح در قوافى و كتاب الامد در علوم قرآن و ابن جرو حرف « را » را از مخرج غين بيرون داد و عضد الدوله آن را بر وى عيب گرفت و ابو على فارسى وى را گفت كه نوك خامه را زير زبان نه ، مخرج « را » مستقيم گردد و چنان كرد و « را » درست از مخرج بيرون افتاد و ابن جرو در سال 387 درگذشت . جرول : با فتح اوّل بر وزن جعفر به معنى سنگلاخ ( سنگستان ) نام جرول بن احنف كندى صحابى است . « 3 »
--> ( 1 ) - و نيز جرمى از شاعران بود . صاحب مجالس النفائس آرد از مردم بخاراست ، مردى بىقيد است و تعيّنى ندارد . اين مطلع شعر از اوست : سر به بالين چو نهم غير دو چشم تر من * نيست يارى كه دمى گريه كند بر سر من ( لغتنامه / دهخدا : 17 / 366 ) . ( 2 ) - و نيز عبد الرحمن بن جرميهنى مكنّى به ابو عاصم وى فقيهى فاضل و اصولدان بارعى بود . فقه را نزد موفّق بن عبد الكريم هروى فراگرفت و حديث استماع كرد ( معجم البلدان : 2 / 129 ) . ( 3 ) - و نيز جرول بن اوس بن مالك عبسى معروف به حطيئه و مكنّى به ابو ملكيّه از شعراى مخضرم بود كه دورهء جاهليّت و اسلام هر دو را درك كرد . وى شاعرى مفلق و قافيهپرداز و هجاگو بود و اعراض از زبان او در امان نبود ، بههمينجهت عمر بن خطّاب او را زندانى كرد و گفت : « هميشه بايد در زندان بمانى كه مردم از زبان تو در امان باشند » . ازآنپس عمرو بن عاص شفاعت او كرد با اين شرط كه ديگر كسى را هجو نكند ولى او به عمر گفت : « اگر هجو نكنم عيالم گرسنه ماند » . -